به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «استال پرس»، شهید احسان پارسی دوم خرداد ۱۳۳۹، در شهرستان بیرجند به دنیا آمد. پدرش محمدحسن، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. دانشجو و پاسدار بود. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. هشتم اسفند ۱۳۶۰، در نیمروز افغانستان توسط نیروهای ارتش شوروی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در بهشت مصطفی زاهدان واقع است.
بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم، چون عازم جبهه هستم تصمیم گرفتم تا اولاً تو را در جریان گذاشته باشم. ثانیاً وصیتهایم را بکنم و بالاتر این که تحلیلی بر زندگی خودم و تو داشته باشم. گذشتهها گـرچـه گـاهی اشتباهاتی در آن هست میتوانند بزرگترین عامل در تصحیح و تشویق در آینده باشند.
گذشتهها که خاطرههای تلخ و اشتباهات آن بیدارکننده و اصلاحکننده است و خاطرههای پیوستگی، محبت، روزهای لذتبخش و همۀ آنچه رضایت به آن داشتیم و داریم باعث تکامل و رشد روح و اخلاق و دلیلی بر وفاداریها بود. آنها میتوانند گویای این باشد که عشق میتواند چه نیرویی را ایجاد کند و صداقتی را برانگیزد و به وفاداری چگونه مفهومی را بخشید. گذشتهها همیشه میتوانند برای آینده درس باشند.
گذشتهها پایه آیندهاند، اصلاحکننده روح بشرند، آموزنده درسهای وفاداری، دوستداشتن و گذشتن از خود بهخاطر دوست و خلاصه محوشدن در دوست و او را با خود یکیکردن و خود را در او گمشدن و بالاخره با بالاترین توصیف در دوست فنا شدن.
من در پیشگاه خداوند تعالی تعهد و پیمانی بستهام که باید به آن عمل نمایم، آن کـه باعث و دلیل بر تحولی عظیم در روحیه من شد تو بودی. تو بودی که مرا از وادی محدود زندگی مادی و با یک عصبیت مذهبی، به وادی بزرگ و دنیای معنوی و اخلاقی با بینشهای وسیع و خداگونه، رهنمون گشتی البته تو عاملی از عوامل خدا و نعمتی از نعمات الهی بوده که خداوند در مورد من عنایت فرموده است.
دوست دارم، همسرم در زندگی و در جامعه زنی محجوب، متین، کم برخورد و مبارز باشد. تا در کنار آن عفت و پاکیزگی او حفظ شود البته در اینجا لازم است به معنای مبارز اشاره کنم و آن این که مبارزه یک زن به این معنا نیست که خوب شعار بدهد، خوب در مجامع عمومی شرکت کند و خوب سخنرانی انقلابی کند.
جامعه ما جامعه یزید بعد از امام حسین (ع) نیست که احتیاجی به زینب (س) باشد و سخنرانیهای زینب (س)، جامعۀ ما جامعه مدینه زمان حضرت رسول (ص) است و باید در این جامعه هم خود را بسازند برای فتح مکه برای فتح قبلهگاه و برای فتح ارزشهای انسانی و اسلامی، انشاءالله از خدای بزرگ میخواهم که تو را در پناه خودش حفظ فرماید و نیروی عمل به احکام اسلام به تو عطا فرماید. چون عازم جبهه هستم باید که وصیت خودم را هم بکنم. وصیت من به تو این است که: خداوندا، از تو میخواهم که همسرم را در مسیر خودت و در مسیر پیامبرت و در مسیر امامان خودت قراردهی و او را در زندگی پناه باشی.
همسرم من تمامی زندگیام را به تو مدیونم. انسان بودنم را، احسـان بـودنم را و کلاً وجودم را به تو مدیونم و من از عهده ادای این دین برنیامدم. از تو میخواهم که این دیـــن را بر من ببخشی. در زندگی چیزی از مال دنیا ندارم و البته نخواستم که داشته باشم. ولی آنچه از کتاب، آلبوم عکس و کلیه وسایل زندگی دارم به تو میدهم بـه هــر صورتی که خواستی استفاده کن.
از تو میخواهم که در مرگ من گریه نکنی و هرگز اجازه ندهی که دیگران هم گریه کنند، بلکه اگر مراسمی بود و از تو پرسشی در مورد من کردند، با حالتی برخوردار از آرامش جواب بده و بگو او را به خدا هدیه دادم، تا دشمن از این شجاعت بترسد و دوست از این عمل پند گیرد.
حلقهام را بفروش و پولش را بهحساب جنگزدگان واریز نما. چرا که با کولهبار گناهی که من بر دوش دارم دیگر نمیشود جواب آن را در پیشگاه باریتعالی بدهم.
در خاتمه از تو میخواهم برایم دعا کنی خداوند گناهان بسیار زیادم را ببخشد. برای تو و برای همه آنها که تو باید به آنها بیاموزی واجب است اطاعت از نایب امامزمان (عج) حضرت امام خمینی.
انتهای خبر/
https://asrehamoon.ir/vdcj8ievyuqeomz.fsfu.html